آيا می خواهيد فرزندتان حرف شنو باشد؟

   

اگر مجبوريد يك حرف را چندين مرتبه براي فرزند پيش دبستاني خود تكرار كنيد تا گوش كند، اين مطلب را مطالعه  كنيد. عده اي از پدر و مادرها وقتي مي بينند فرزند كوچكشان به حرفهاي آنها در لباس پوشيدن يا در جمع كردن وسايلش و ... توجهي نمي كند و به تماشاي تلويزيون يا بازي ادامه مي دهد دائم صدايش مي كنند و فرياد مي كشند. آنها فكر مي كنند كه هر چه بيشتر حرفشان را تكرار كنند ، فرزندشان سريع تر گوش مي دهد. در حقيقت، قضيه بر عكس است. به طور معمول اگر قبل از انجام كاري گفته خود را 4 ، 5 يا 6 مرتبه تكرار كنيد، بچه مي آموزد كه نبايد گوش دهد.  بچه ها زرنگتر از آن هستند كه ما فكرش را مي كنيم. آنها ارزش زماني كه براي اولين مرتبه او را صدا مي كنيد و زماني كه واقعاً با او كار داريد را مي دانند و احتمالاً از 5 يا 10 دقيقه اضافي استفاده كرده و به بازي خود ادامه مي دهند.

 

اگرچه هنگاميكه بچه، خود را به نشنيدن زده و يا حرفتان را جدي نميگيرد، بسيار ناراحت كننده است، ولي بچه هاي 4-3 ساله از اين كه ميتوانند با بي اعتنايي و گوش ندادن، والدين را عصباني نمايند، احساس قدرت ميكنند. پس با اين قضيه به طور شخصي برخورد نكنيد. بچه ها در اين سن نميخواهند كه بد و بي ادب باشند، آنها فقط ميخواهند استقلال خود را نشان دهند. البته اكنون، تشويق به عادت خوب گوش دادن، مشكلات گوناگوني را در آينده بر طرف خواهد كرد. به طور مثال فرزندتان در مدرسه مشكل توجه بر روي چيزي را دارد و نمي تواند در درسهايش تمركز كرده و يا دستورات را دنبال نمايد. چنانچه حرفهاي شما را ناديده مي گيرد، نبايد بگوييد اين مسئله به مرور زمان به خودي خود حل خواهد شد. دستورات زير به فرزند پيش دبستاني شما كمك مي كند تا بدون آنكه خود بفهمد، دقت و توجه بيشتري بر روي مسائل داشته باشد.

 

· 

ادامه نوشته

با اعتماد به نفس به جنگ مشكلات بروید

  1.     تسلط بر نفس از فرمانروایی بر نفوس مشكل تر است.

 

2.     اگر برای تغییر زندگی خود مصمم هستید، برای تغییر محیط خود نیز مصمم شوید.

 

3.     اجازه ندهید كه دیگران با اعمالشان اعتماد به نفس را از شما بگیرند.

 

4.     راز پیروزی انسان داشتن اعتماد به نفس است.

 

5.     شكست همان شكست خوردن نیست، شكست كاری صورت ندادن است.

 

6.  اگر شما جزو افرادی هستید كه از برخورد نگاه می هراسید به این معناست كه یا ریگی به كفش دارید یا اعتماد به نفستان متزلزل شده است.

 

7.     اگر با اطمینان زندگی كنید ، اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزید.

 

8.     با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید تا در جهان پیرامونتان امكان وقوع پیدا  كند.

 

9.     ذهن ناخودآگاه شما با توجه به این كه چگونه آن را برنامه ریزی كنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد.

 

10. معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابرسختی ها، شكست ها و ناامیدی هاست.

 

11. پیش فرض های  نادرست ریشه شكست ها هستند . شهامت محك زدن پیش فرض های خود را داشته باشید.

 

12. هرگز خودتان را دست كم نگیرید. وقتی كس دیگری ازعهده كاری برآمده باشد، به احتمال زیاد شما هم می توانید از عهده آن برآیید.

 

13. نام شما زیباترین صوت در زندگی شماست . آن را با غرور بر زبان آورید.

 

14. رمز اعتماد به نفس و شناخت صحیح ، عملكرد عالی است.

 

15. برای كسب اعتماد به نفس و احترام به خود، توانایی شما در به دست آوردن استقلال مالی ضروری است.

 

اعتماد به نفس كلید موفقیت

 

                                                     

 1. اعتماد به نفس اساس موفقیت ها و پیروزی های بزرگ است.

2. شما می توانید از عهده هر كاری برآیید به شرط آن كه شدیداً خواستار آن باشید.

3.مردم عادی امید و آرزو دارند ؛ افراد متكی به نفس ، هدف و برنامه.

4. عدم توانایی یا نداشتن شرایط مناسب نیست كه مانع پیشرفت شماست ؛ مانع واقعی نداشتن اعتماد به نفس است.

5. شما هیچ محدودیتی در توانایی انجام كار ندارید جز محدودیت هایی كه خودتان در ذهنتان ایجاد می كنید.

6. اعتماد به نفس یك عادت است . برای پرورش آن باید طوری عمل كنید كه گویی اعتماد به نفسی را كه خواستار آن هستید دارید.

7. رؤیاهای بزرگ داشته باشید. فقط رؤیاهای بزرگ می توانند روحیه و ذهن شما را فعال نگه دارند.

8. كلید اعتماد به نفس این است كه ابتدا  تصمیم بگیرید چه می خواهید و سپس برای رسیدن به خواسته خود طوری عمل كنید كه گویی امكان شكست وجود ندارد.

9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآمیزی نهفته است.

10. واقع نگر باشید و آینده  ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم كنید.

11. آینده متعلق به كسانی است كه خواستار آن هستند . از همین امروز تصمیم بگیرید هر چه را در زندگی آرزو دارید طلب كنید.

12. شما همیشه در این كه چه كاری را بیشتر، چه كاری را كمتر و چه كاری را اصلاً انجام ندهید آزاد هستید.

13. انسان هایی كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با دیگران مقایسه نمی كنند. فقط خودشان را با بهترین كسی كه می توانند باشند مقایسه می كنند.

14. در هر بخشی از زندگی به عالی بودن فكر كنید و هرگز برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی كوتاهی نكنید.

15. هر كاری را كه دوست دارید ، انجام دهید و با تمام وجود برای بهتر بودن در آن كار تلاش كنید.

پیشنهادهایی برای افزایش اعتماد به نفس

                                                                   

بسیار خوانده و  شنیده ایم كه اعتماد به نفس  در هر كس ، تصویرى است از همه ی زندگى گذشته او . اعتماد به نفس ، چیزى نیست جز مجموعه ی شكست ها و موفقیت هاى فرد و ارزیابى آنها و در نتیجه ، اعتماد به نفس ، تصویرى است كه هركس از خود دارد؛ تصویرى كه یك شبه حاصل نشده است و لذا یك شبه نیز نمى توان آن را دگرگون كرد.

                                                  

 

در این جا نمى خواهیم درباره اهمّیت اعتماد به نفس و نحوه شكل گیرى آن سخن بگوییم ؛ بلكه مى خواهیم راهى براى بهبود و افزایش آن ارائه كنیم و پیشنهادهایى براى پدید آوردن اعتماد به نفس كامل عرضه نماییم.  اما قبل از بیان برخى دستورالعمل ها ، لازم است كه بر چند نكته تأكید كنیم.

اوّلینشرط افزایش اعتماد به نفس ، آن است كه دقیقاً با خودتان رویاروى شوید و ببینید كه خودتان را چگونه ارزیابى مى كنید ، چه نمره اى به خودتان مى دهید و كدام جنبه ی ویژگى خود را بیشتر یا كمتر مى پسندید . بدون چنین ارزیابى اى از خود و مواجهه با خویشتن ، هر كوششى نافرجام خواهد ماند.

دومین نكته آن است كه دریابید اعتماد به نفس یا تصویرى كه از خودتان دارید ، محصول سالیان گذشته زندگى شماست و به تدریج ، به چنین صورتى درآمده است ؛ بنابراین تغییر و اصلاح آن نیز نیازمند زمان و كوشش است . این سخن ، به معناى نومید ساختن افراد نیست؛ بلكه بدین معناست كه شناخت واقعیت ، در این جا بسیار ضرورى است . مهم آن است كه واقعیت را آن گونه كه هست ، بشناسیم و سپس در پىِ اصلاح آن برآییم .

 

ادامه نوشته

تشویق و تنبیه ، اصلی مهم در تربیت اسلامی

طبیعت انسانها به گونه ای است كه وقتی در انجام امور مورد تشویق قرار می گیرند ، معمولاً در صدد بر می آیند تا آن امور را بهتر انجام دهند. بدون تردید تشویق و ترغیب از مهمترین اركان روان شناسی تربیتی و عاملی مؤثر در تحریك انگیزش های پیشرفت و عملكرد فرد در فرایند یادگیری و تقویت رفتارهای مطلوب است . همه انسانها حتی بزرگسالان ، تا آخر عمر نیاز به تشویق دارند . تشویق موجب رغبت و دلگرمی و نشاط و تحرك می شود و انسان را به جدیت وادار می كند .

انسانی كه مورد تشویق قرار بگیرد احساس آرامش و رضایت خاطر و اعتماد به نفس می كند  و برای جدیت بیشتر و تحمل دشواری ها آماده می گردد . برعكس ، اگر مورد نكوهش یا ناسپاسی قرار گرفت دلسرد و بی رغبت می شود و احساس حقارت و ضعف می كند و نمی تواند از استعدادهای خویش به نحو مطلوبی استفاده نماید .

ادامه نوشته

اصولي كه از نظر روانپزشكي والدين بايد رعايت كنند:

 پرهيز از خجالت دادن و سرزنش كردن  

  پرهيز از دستور دادن و تهديد كردن

 پرهيز از مشاجره كردن

  پرهيز از مقايسه كردن

اما تشويق كردن و تائييد كردن مهمترين روش برقرار كردن ارتباطات است.

اگر كودك يا نوجوان را مورد سرزنش قرار دهيم و مدام از او عيب جويي كنيم يا او را مورد تمسخر قرار دهيم ، كودك  يا نوجوان مورد نظر احساس حقارت مي كند و دچار عدم اعتماد به نفس مي شود و از دست زدن به هر كاري مي ترسد. اين گونه افراد در تصميم گيري ،  انتخاب هدف و قبول مسووليت دچار شك و نگراني مي شوند. بهترين راه برقراري رابطه انساني ، همدلي و همفكري است نه سرزنش كردن و خجالت دادن.

يافتن راه حل بسياري از مسايل به فوريت امكان پذير نيست ، ليكن برقراري رابطه خوب بين والدين و فرزندان مي تواند بهترين نقطه آغاز باشد. به كودك يا نوجوان بايد ياد داد كه انسان گاهي اشتباه مي كند و بايد از اشتباهش درس بگيرد. ناگفته نماند اگر آبروي فرزند برده شود و عزت نفس او مخدوش گردد ، ديگر جبران يك قلب شكسته بسيار دشوار است و با دست خود همه پل هاي پشت سر خراب خواهد شد

بنابراين :

سرزنش كردن ، خجالت دادن و تحقير كردن كودك  يا نوجوان موجب نا امني رواني و آشفتگي عاطفي او و در نتيجه موجب بروز نا هنجاريهاي رواني مي شود.

 اصل پرهيز از دستور دادن و تهديد كردن

انسان آزاد آفريده شده است. گاهي والدين بايد در زندگي فرصت فرمانروايي و تحكم را نداشته اند و يا دائم تحت فشار بوده اند ، اكنون مي خواهند كودك خود را تحت انقياد قرار دهند و مرتب به او امر و نهي مي كنند و دستور مي دهند. توصيه مي شود اگر تقاضايي از كودك داريد حتي الامكان به شكل سوالي مطرح كنيد. براي مثال بگوييد (( دوست داري در بردن ظروف به آشپزخانه به من كمك كني ؟ دلت مي خواهد برايت يك قصه شيرين بگويم ؟ آيا مي تواني اين كتابها را سرجايش بگذاري ؟،  ممكن است خواهش كنم اين صندلي را ببري تو آن اتاق ؟  و نظاير ان در هر حال بايد به كودك يا نوجوان متناسب با وسع و توان او مسئوليت داد و از او انتظار داشت. در كارهايي كه كودك قادر است انجام دهد ، از او كمك بخواهيد تا روحيه و همكاري ومشاركت در او تقويت شود ،

بنابراين :

كودك يا نوجواني كه در يك محيط تهديد آميز رشد مي كند ، از رشد شخصيت سالم برخوردار نيست و در آينده قادر نخواهد بود به ديگران اعتماد و با آنها ارتباط برقرار كند.

 اصل پرهيز از مشاجره كردن

هر كودكي نياز به امنيت رواني دارد و والدين موظف هستند اين نياز را براي كودك تامين كنند. روش هايي از قبيل عيب جويي ،  لج بازي ،‌ سرزنش ، داد و فرياد كردن ، كتك زدن ، بددهني و مشاجره كردن با كودك ، موجب مي شود كودك احساس نا امني كند و دچار اضطراب شود.

همواره هدف هاي تعليم و تربيت را در نظر داشته باشيد و يا فرزندانتان در فضايي مناسب و محرمانه و صميمي به گفتگو بپردازيد.

روشهايي مانند سر به سر گذاشتن ، يكي به دو كردن و مشاجره كردن شما را به مقصود و هدفهاي تربيتي نمي رساند ، پس از به كار بردن اين گونه روشها اجتناب كنيد و رابطه خود با فرزندتان را مخدوش نسازيد.

افزون بر اين ، به كار بستن اين گونه روشها موجب مي شود. احترام متقابل بين شما و فرزندتان از بين برود و  والدين اقتدار خود را از دست بدهند.

والديني كه شكايت مي كنند كه فرزندشان به آنان احترام نمي گذارد يا به حرف آنها توجه نمي كند ، بايد به بررسي و ارزيابي رفتار خود بپردازند و ببينند چه كارهايي كردند يا چه رفتارهايي از خود نشان داده اند كه با اين وضعيت رو به رو شده اند ؟‌ بديهي است است اگر شما مي خواهيد فرزندتان  رفتارش را تغيير دهد ، شما بايد رفتار خود را مورد ارزيابي و بازنگري قرار دهيد . گاهي اوقات برادر يا خواهر بزرگتر با خواهر يا برادر كوچكتر مشاجره مي كنند و سر به سر مي گذارند.

در اين وضعيت چون برادر يا خواهر كوچكتر قادر نيست واكنش لازم را بروز بدهد به او فشار رواني وارد مي شود و در نتيجه دچار نا امني رواني و اضطراب مي گردد.

بنابراين :

براي حفظ اقتدار والدين ، رعايت احترام متقابل و تامين امنيت رواني كودك و نوجوان ، از مشاجره كردن با فرزندتان اجتناب كنيد.

 اصل پرهيز از مقايسه كردن

هرگز توانايي ها و ناتواني هاي كودكي را با كودك ديگر مقايسه نكنيد ، زيرا كه مجموعه عواملي كه موجب شكل گيري رفتار يك كودك مي شود با كودك ديگر متفاوت است.

شايسته است تأكيد شود كه منظور از مجموعه عوامل ، آن هايي هستند كه از بدو انعقاد نطفه تا زمان حيات كودك در فرآيند رشد و تحول او در ابعاد گوناگون دخالت داشته يا دارند.

اين اصل از اهميت خاصي برخوردار است و همواره به مادران و پدران توصيه مي شود كه حتي كودك را با خواهر يا برادر ، پسر خاله ، پسر عمه ، دختر خاله ، دختر عمه يا دوستانش مقايسه نكنيد.

كودك از غرور خاصي برخوردار است و نزد همسالان و كودكان ديگر از آبرو و احترام ويژه اي برخوردار است ، لذا وقتي شما كودكي را با كودك ديگر مقايسه مي كنيد ( به طور معمول مقايسه بر اساس ناتواني ها صورت مي گيرد )  در واقع غرور او را مي شكنيد ،  به او بي احترامي مي كنيد ، توانايي هاي او را ناديده مي گيرد و ناتوانايي هاي او را به منظور تحقير و سرزنش او مطرح مي كنيد و به رخ او مي كشيد.

به طور مشخص گاهي اوقات والدين زمان خودشان را با زمان فرزندشان مقايسه مي كنند و اظهار مي دارند :  وقتي من بچه بودم ، هرگز اين كار را نمي كردم !  يا زماني كه من در سن شما بودم ، هميشه اين طور عمل مي كردم بديهي است ما اجازه نداريم خود و زمان خود را با فرزند و زمان او مقايسه كنيم.

به ديگر سخن ، مقايسه كردن كودك يعني ناديده گرفتن اصل تفاوتهاي فردي ، يعني خجالت دادن كودك و تحقير كردن او. بنابراين توصيه مي شود در صورت لزوم كودك را با خودش مقايسه كنيد.

اين مقايسه بايد بر اساس توانايي هاي كودك در فضايي صميمي و محرمانه صورت گيرد و بدانيد علي رغم وجود شباهتها ميان كودكان ، هيچ كودكي به طور مطلق شبيه كودك ديگر نيست.

اصولاچرا كودكي را با كودك ديگر مقايسه مي كنيد ؟‌ هدف شما چيست ؟  مي خواهيد به چه نتيجه اي برسيد؟

بنابراين :

 هرگز كودك را با كودك ديگر مقايسه نكنيد  بلكه با خودش و وضعيت قبلي و كنوني او مقايسه كنيد.

 اصل تشويق و تاييد كردن

در روان شناسي اگر هر رفتار مطلوبي با يك نتيجه يا پيامد خوشايندي توام شود يا هر رفتاري به دنبالش يك پاداش داشته باشد ،  مي گويند آن رفتار تقويت مثبت شده است كه نتيجه آن تقويت و استمرار از آن رفتار است لذا با توجه به اين حقيقت كه انسان موجودي تشويق طلب و نتيجه گريز است و هر انساني ارزش تشويق ،  تاييد ،  و محبت و احسان و پاداش را درك مي كنند ، بي شك استفاده از تشويق و محبت بهترين راه ايجاد ، استمرار ، تقويت و توسعه رفتارهاي مطلوب است.

بديهي است استفاده از روشهاي نا مطلوب براي رسيدن به رفتارهاي مطلوب امكان ندارد. بنابراين استفاده از تنبيه بدني ، سرزنش كردن ، خجالت دادن ، نفرين كردن ، دشنام دادن و نظاير آن به اصلاح رفتار كودك يا نوجوان شما كمك نمي كنند. در مقابل توجه به رفتارهاي مطلوب كودك يا نوجوان به استمرار و تقويت آنها كمك مي كند ،  همان طور كه توجه به رفتارهاي نامطلوب موجب استحكام آنها مي شود. يك رفتار مطلوب بايد تكرار شود تا به صورت عادي مطلوب درآيد.

گاهي اوقات كودك رفتاري را به طور تصادفي انجام مي دهد و بعد منتظر مي ماند تا عكس العمل شما را ببيند اگر شما با رفتارهاي كودك مسئولانه برخوردار كنيد و رفتار درست او را تاييد كنيد ، كودك ياد مي گيرد كه چه رفتارهايي را تكرار كند و ادامه دهد. در مقابل اگر شما رفتارهاي نادرست او را مورد توجه قرار دهيد ،  موجبات بدآموزي او را فراهم كرده ايد.

طبق نظر روانشناسان تربيتي هر رفتاري مورد توجه ، اعتنا و تشويق قرار گرفتن ( تبسم كردن ،  سر را به علامت تاييد تكان دادن ، سكوت كردن ، با دست روي شانه كودك زدن و نظاير آن )‌ آن رفتار تقويت مي شود و تكرار مي گردد. لذا بايد تقويت كننده ها را متناسب با سن ، جنس و موقيعت بكار برد.

سعي كنيد رفتارهاي مطلوب كودك را نزد ديگران به ويژه كودك و كساني را كه مورد احترام كودك هستند متذكر شويد و تشويق كنيد. 

در مقابل رفتارهاي نامطلوب را در خلوت محرمانه و صميمي يادآور شويد و علت بروز اين گونه رفتارها را جويا شويد ، تا به تدريج در كودك رشد فكري بوجود آيد و خود بتواند به تحليل و علت يابي رفتارهايش بپردازد.

زماني كه رفتارهاي مطلوب كودك را تشويق مي كند به او كمك كرده ايد تا با خود سنجي و خود ارزيابي ، احساس خود ارزشمندي كند و به خود و نفسش اعتماد پيدا كند. به فرزندتان بگوييد كه چه رفتارهايي شما را خوشحال مي كند و از او چه انتظارهايي داريد. براي مثال وقتي مهمان آمد ، شما رفتار خوبي داشتيد ، وقتي من با تلفن صحبت ميكردم شما به آرامي بازي مي كرديد. در روان شناسي از روشهاي تشويق كردن به عنوان روشهاي تقويت كننده ياد مي شود.

اين روشها هر كدام مي تواند اثر تشويقي داشته باشد. دادن مسئوليت ، پاسخ دادن به تلفن ، تلفن كردن ، اضافه كردن زمان بازي ، مشاهده فيلم مورد علاقه ، پارك رفتن ، مهماني رفتن و گاهي اوقات با ارايه تقويت كننده هاي كلامي مي توان كودك را تشويق كرد و مورد تاييد قرار داد ، مانند : آفرين ، خيلي خوب ، كاري كه كردي مرا خوشحال كرد ، تو موجب افتخار من هستي ، من از اين كار تو راضي هستم. كار تو بهتر شده و داري پيشرفت مي كني. همواره بايد به كودك كمك تا ارتباط ميان دريافت پاداش و رفتارش را بفهمد و بداند نابرده رنج و گنج ميسر نمي شود

به طور كلي هدف تعليم و تربيت ، ايجاد افزايش و گسترش رفتارهاي مطلوب و كاهش و از بين بردن رفتارهاي نامطلوب است و. اين مهم محقق نمي شود مگر از طريق بكار بردن تقويت كننده ها به طريق درست و مناسب. البته فراهم كردن شرايطي كه كودك به خود تشويقي بپردازد از اهميت خاصي برخوردار است.

بنابراين :

تشويق ، تاييد و تحسين رفتارهاي مطلوب كودك يا نوجوان و تقويت نقاط قوت او مهمترين روش برقراري ارتباط با كودك يا نوجوان است.

 

آموزش ، به جای تنبیه

 

در مورد بزه و بزهکاری مسائل مختلفی مطرح می‌شود. اینکه تمایل به بزهکاری در چه دوره‌ای به وجود می‌آید و تشدید می‌شود؟ شرایط و عواملی که این تمایل را به وجود می‌آورند کدام‌هایند؟ چطور می‌شود این عوامل را کنترل کرد؟ چگونه با بزهکاری برخورد کرد؟ و ... آنچه که در ادامه می‌خوانید یاد داشتی است از خانم دکتر ابوحمزه روانشناس کودکان در پاسخ به این سوالات.

 

تمایل به بزهکاری در دوران کودکی فرد به وجود می‌آید. یکی از دلایل گرایش به بزه نبودعزت نفس و اعتماد به نفس پایین فرد است. در یک عده تمایل شدیدی به جلب توجه وجود دارد و وقتی فرد موفق نمی‌شود توجه مثبت از اطرافیانش بگیرد، کاری می‌کند که با شیطنت‌های منفی این توجه را به دست آورد. همین امر باعث بروز رفتارهای نامناسب‌ در فرد می‌شود. مثلاً فرد حتی با چاپ شدن عکس‌اش به عنوان یک خلافکار در روزنامه خوشحال می‌شود و لذت می‌برد. یک عده هم به خاطر اختلال شخصیتی به بزه گرایش پیدا می‌کنند.

 

شرایط اجتماعی، ویژگی‌های ژنتیک، محیط و نسبت خانوادگی هم از عوامل دیگر هستند. ممکن است یک مشکل روانی از والدین به فرد برسد و در او بروز کند. سن بلوغ دوره‌ای است که فرد بیشترین زمینه را برای گرایش به بزهکاری دارد. در سن بلوغ، فرد در مقابل والدین قرار می‌گیرد و در روابط با آن‌ها به مشکل بر می‌خورد. وقتی هم بخواهد استقلال طلبی خودش را نشان دهد، این گونه عمل می‌کند. همچنین در این سن توجه فرد به گروه و گروه به افراد جلب می‌شود و هر دو به هم گرایش پیدا می‌کنند. خانواده از فرد انتقاد می‌کند و از رفتارش خرده می‌گیرد؛ ولی در گروه  دوستان که اکثراً افراد شرایط مشابهی دارند، این رفتارها تایید می‌شود و فرد جذب می‌شود. این تمایل نسبت به بزه مثل سایر رفتارهای روانی چون بیش فعالی در میان پسرها بیشتر دیده می‌شود.

 

شرایط اجتماعی هم این‌ گونه رفتارها را تشدید می‌کند. تشویق‌ها و تنبیه‌هایی که فرد در جامعه می‌بیند او را تحریک می‌کند. مثلا کسی که در مدرسه رفتار مناسبی ندارد ، قلدری می‌کند و همه با او کنار می‌‌‌آیند و آزادش می‌گذارند، همین رفتار ناشایست او را تقویت می‌کند. این الگو در فرد تقویت می‌شود و بقیه بچه‌ها هم از او تبعیت می‌کنند و کارهایی را انجام می‌دهند که خوشش بیاید. این تشویق‌ها و تقویت‌ها را در خیلی از فیلم‌ها هم می‌بینیم. همین که یک بازیگر معروف در فیلمی نقش یک خلافکار را داشته باشد، در افراد تاثیر می‌گذارد. او به خاطر علاقه‌ای که با آن بازیگر دارد، آن نقش و خلاف کاری‌ها را می‌پذیرد.

 

برای جلوگیری از این رفتارها و تقویت مثبت، باید روی این افراد کار کرد که به یک پروژه  ی بلندمدت نیاز دارد. خانواده‌ها نقش مهمی در این رفتارها دارند. اگر کودک بدی کرده و تنبیه شده باید  در برابر کار خوبش هم تشویق شود. باید روی عزت نفس افراد کار شود. مهارت‌های زندگی را به بچه‌ها آموزش بدهیم. روی مهارت‌های اجتماعی کار کنیم.  خیلی از افراد توانایی حل مسئله را ندارند و همین آن‌ها را به طرف بزه می‌کشاند. اگر جرات در افراد تقویت شود، آن‌ها می‌توانند در مقابل خواسته‌های گروه که می‌دانند مناسب نیست، نه بگویند. در کنار این‌ها و در سطحی بزرگتر باید مهارت‌های مختلف را آموزش دهیم و به جای تنبیه ، آن‌ها را به کار بگیریم. این بخش پیش‌گیری. اما عده‌ای هم هستند که بزهکار بوده‌اند. نحوه ی کار برای آنها تفاوت دارد. خیلی از آ‌ن‌ها در خانواده‌های ‌آشفته و خلاف کار بزرگ شده‌اند. روی این خانواده‌ها باید کار کنیم. ما به بچه می‌گوییم این کار خوب است و... اما در خانواده چیزهایی که ما گفته‌ایم بد است و کارهای دیگری ارزش محسوب می‌شوند. زمانی هم هست که اصلاً نمی‌توان خانواده را آموزش داد و شرایط جدیدی بوجود آورد. مثلاً ما به بچه آموزش داده‌ایم و بعد او به خانه رفته. او رفتارهای درست را یاد گرفته و دیگر خوب و بد را تشخیص می‌دهد؛ ولی وقتی برای درآوردن پول و گذراندن زندگی مجبور است مواد مخدر بفروشد یا دزدی کند، آن وقت دیگر چاره‌ای ندارد و دوباره به سمت بزهکاری می‌رود. برای این گونه بچه‌ها باید موقعیتی فراهم کرد تا بتوانند در شرایط بهتر زندگی کنند.

 

در مورد قوانین اطلاعات کاملی ندارم ولی خیلی مواقع دیده‌ام که یک کودک بزهکار پس از دوره مجازاتش، شرایط بدتری پیدا کرده و پایه‌های آن ارزش‌های منفی در وجودش تثبیت شده است. شاید بتوان برای کنترل بزهکاری قوانین پیش گیرانه‌ای داشت. همیشه معتقدم که پیش‌گیری بهتر از درمان است. اول باید روی خانواده‌ها کار کنیم. کودک در خانه دیده اگر پدرش فریاد بزند، مادر مطیع می‌شود. خودش هم به این نتیجه می‌رسد که با زور می‌تواند کارش را پیش ببرد. حالا این رفتارها را به بقیه تعمیم بدهید. بخش عمده‌ای از رفتار کودکان بازتاب رفتارهای دیگران و به خصوص پدر و مادرشان با آن‌هاست. اگر قبل از سن بلوغ کودکان خانواده‌ها و خود آن‌ها را آموزش بدهیم و مهارت‌های زندگی شان را تقویت کنیم؛ می‌توان امید داشت که به موفقیت برسیم.

 

 

 

منابع مورد نیاز برای یک معلم حفظ قرآن

۱- تفاسیر:

الف- تطهیر با جاری قرآن استاد صفایی حائری انتشارات لیله القدر

ب- تفسیر نمونه

ج- تفسیر نور  آقای قرائتی

۲- کتب روانشناسی:

الف- آداب تعلیم و تعلم در اسلام  دکتر سید محمد باقر حجتی

ب- انگیزش در آموزش و پرورش ساموئل بال

ج- رشد و شخصیت کودک پول هنری ماسن

د- زمینه روانشناسی هیلگارد

ه- کتابهای دکتر عبدالعظیم کریمی

و- کتاب استاد و درس استاد علی صفایی حائری

منابع دیگر متعاقبا اعلام می گردد.

نكته ها و توصیه های تربیتی كودكان (1)

 

1 -آسیب های تربیتی ای كه از جانب اولیا و مربیان به قصد تربیت و اصلاح رفتار و از روی دلسوزی و محبت به كودكان وارد می شود احتمالاً بیش از آسیب هایی است كه از جانب دیگر عوامل صورت می گیرد !

2 -اگر می خواهید فرزندتان نسبت به مسئولیت های خود بی تفاوت نباشد حساسیت بیش از حد نسبت به مسئولیت های او نشان ندهید . ( سعی كنید ظاهراً بی تفاوت باشید تا او خود به تكالیف و وظایف خود حساس شود ) .

3 -برای رسیدن به اهداف تربیتی ، اگر می خواهید سریعاً به مقصودتان نائل آیید آهسته و تدریجی حركت كنید .

4 -تربیت كردن ، رها كردن متربی از بستگی ها و وابستگی ها به سوی رشد و تعالی است و نه رام كردن و مطیع كردن او در دام خواسته ها ." یقبُضكَ عَمّا لك و یبسُطكَ فیما لَه " "قبض می كند تو را آنچه برای توست و رها می كند تو را در آن چه برای اوست. "

5 -آموزش راه های رسیدن به حقیقت مهم تر از خود حقیقت است . این راه ها را به كودك نشان دهید .

6 -مهارتِ سكوت غالباً بیش از مهارتِ حرف زدن ارزش اثرگذاری دارد . با مهارت سكوت پیام خود را به كودك برسانید .

7 -معمولاً پدر و مادر در اثر حمایت و محبت نمی توانند كودك را به قدر كافی به خود واگذارند. در محبت نمودن معتدل باشید ، زیرا ساختمانِ تربیتِ متعالی بر شانه های محبت متعادل بنا می شود .

8 -كودك در خانواده به خاطر مراقبت های افراطی و بایدهاو نبایدهاغالباً خودش نیست ، همه چیز را طوطی وار اقتباس می كند ؛ او به جای این كه نقش بگیرد ، نقش بازی می كند . بنابراین اجازه بدهید كودك ، هنر خود بودن و خود شدن را در خود شخصاً كشف كند .

9 -یكی از ظرافت های هنر تربیتی این است كه هرگز در هنگام تنبیه ، كودك را تا مرحله ای از پافشاری پیش نبریم كه در آن خود را محكوم یافته تلقی كند،بلكه مقاومت مانع را چنان حساب كنیم كه بتواند بر آن فائق آید و تنبیه ، ابزاری برای آگاهی باشد و نه برای ترس و تهدید.

10 -در برنامه های تربیتی باید پیام تربیتی به گونه ای طرح و ابلاغ گردد كه مخاطب آن را یكی از پدیده های ذات خود حس كند .

11 -هر یك از افراد ، تربیتی درخور و شایسته با شخصیت و طبیعت خود دارند . از شبیه سازی و شبیه پروری پرهیز كنید .( "قُل كُلُّ یعمَل عَلی شاكِلّتِه " ؛ " بگو هركدام به راه و روش خویش عمل كند.")

12 -هر چه محیط و زمینهیتربیت آماده تر باشد شرایط پذیرش پیام تربیتی مستعدتر و كاراتر است . آماده سازی عاطفی و درونی ، هنری بس عمیق تر از پیام دهی و اندرزگویی است .

13 -تربیت كودك الزاماً مبتنی بر تعامل بین طبیعت او و دنیای پیرامون است ؛ پس در این تعامل به اقتضای طبیعت و محیط او سهیم باشیم .

14 -هدف تربیت باید توسعه و گسترش ظرفیت درونی و قوه فهم كودك باشد و نه تحمیل و تزریق معلومات و محفوظات به او . 15 -در روش تربیتِ فعال ، مربی می كوشد تا خود را از نظر ذهنی و عاطفی در موقعیت متربی قرار دهد ، در حالی كه در روش تربیت انفعالی ، مربی ، كودك را در موقعیت خود قرار می دهد . در روش تربیت فعال ، مربی مشوّق ابداع و خلاقیت است ، حال آن كه در روش انفعالی ، مربی القا كننده و ایجاد كننده عادت صوری است .

16 -وظیفه اولیا و مربیان هموار ساختن مسیر رشد و تعالی كودك است و نه راندن یا كشاندن او به سوی هدف ؛ زیرا فرق است بین رشد" كنش گر"  و رشد" كشانگر."

17 -تنبیه باید به قصد بیداری دل باشد و نه تهدید جسم ، پس تا از نتیجه بیدارسازی تنبیه مطمئن نشده اید اقدام به تنبیه نكنید .

18 -باید دانست كه غالباً كودك علت آنچه را كه شما عیب می دانید نمی داند،لذا قبل از سرزنش ، او را توجیه كنید تا فاصله ای بین فهم شما و او ایجاد نشود .

19 -رشد و پیشرفت به وسیله خود كودك و در یك پویشِ درونی صورت می گیرد و پدر و مادر و یا معلم و مربی تنها مددیار ، راهنما ، مدل نما ، محرك و مشوق او هستند و بس ؛ همانند دارو در كارتن ، طبیب در معالجه بدن و باغبان در پرورش گل !

20 مانباید كودك را " دانش اندوز" بار آوریم ،‌ بلكه باید او را در برابر صحنه ها و اشیایی قرار دهیم كه خود بیندیشد و دریابد و گاه با احتیاط و بسیار مختصر او را راهنمایی كنیم تا به جای اندیشه آموزی ، اندیشه ورزی را پیشه كند .

21 -مربی باید بداند كه اندرزها و درسهای اخلاقی وقتی اثر نیكو دارد كه متربی شخصاً پذیرا باشد ، در غیر این صورت نه تنها بی فایده است ، بلكه نتیجه ای وارونه به دنبال دارد .

22 -مربی باید" تجارب تربیتی" را به جای اندرزهای كتابی و لفظی در معرض كودك به نمایش بگذارد تا او فرصتِ تجربهیواقعیت را در زندگی خود دریابد .

23 -كودك ، بسیاری از امور را كه دیدنی نیست از راه دیده می آموزد ، مثل صدق و صفای درونی ، شرافت نفسانی ، نجابت اخلاقی و وقار معنوی و این آموزه های نادیدنی و ناگفتنی پایدارتر و عمیق تر از امور دیدنی است .

24 -در تربیت دینی باید پرورش حس مذهبی و تفكر دینی ، مقدم بر اطلاعات و دانش دینی باشد ؛ زیرا تربیت دینی یعنی زیستن طبق معتقدات دینی و نه صرفاً دانستن و حفظ كردن اطلاعات دینی !

25 -قبل از تمایل و تقاضای متربی ، از انتقال پیام تربیتی خودداری كنید ، به ویژه در تربیت دینی.

26 -حد فراگیری مفاهیم تربیتی هر كودك را ظرفیت هوشی و انگیزشی او تعیین می كند ، لذا از تحمیل و تراكم مفاهیم فراتر از ظرفیت او باید پرهیز كرد .

27 -در ارائه الگوی تربیتی مورد نظر سعی شود مواردی را مطرح كنیم كه كودك به طور خود انگیخته به آنها نیاز دارد ، زیرا كودك به چیزی توجه می كند كه در ترازِ رغبت اوست.

28 -كودكان باید نسبت به نوع رفتارهایی كه از آنان انتظار داریم شناخت كافی داشته باشند ؛ این شناخت در میدان مشاهده حاصل می شود .

29 -تربیت هرگز در یك بُعد متمركز نمی گردد بلكه همواره جنبه های عقلانی ، عاطفی ، اخلاقی ، اجتماعی ، جسمی ، علمی و .... در جامعیت بخشیدن به آن دخالت دارند .

30 -درون مایه های تربیت صحیح در طبیعت كودك وجود دارد و او باید از طریق خودیابی ، خودفهمی و خود رهبری ، آنها را در تعامل با محیطی سالم كشف و تقویت نماید .

 

 

نقش عزت در كربلا

عزت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیه جمعی، به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیت است. به زمین سفت و سخت و نفوذناپذیر، «عُزاز» گفته می‌شود. آنان که از عزت برخوردارند، تن به پستی و دنائت نمی‌دهند، کارهای زشت و حقیر نمی‌کنند، و برای حفظ کرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان می‌بازند. ستم‌پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار منت دو نان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می‌گیرد. خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است. (1) در احادیث متعدد، از ذلت و خواری نکوهش شده و به یک مسلمان و مومن حق نداده‌اند که خود را به پستی و فرومایگی و ذلت بیفکند. به فرموده امام صادق علیه‌السلام: «انَّ الله فَوَّضَ اِلی المومنِ امرَهُ کلَّهُ و لَم یُفَوِّض اِلیه اَن یکونَ ذلیلاً...» (2) ؛ خداوند همه کارهای مومن را به خودش واگذاشته، ولی این که ذلیل باشد، به او واگذار نکرده است. چرا که خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مومنان است. مومن عزیز است، نه ذلیل؛ مومن سرسخت‌تر از کوه است؛ کوه را با کلنگ و تیشه می‌توان کَند ولی از دین مومن نمی‌توان چیزی جدا کرد! عزت یک مومن در آن است که چشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منت دیگران را نکشد. حتی در فقه، یکی از موارد جواز تیمم با وجود آب، آنجاست که اگر انسان بخواهد از کسی آب بگیرد، كه همراه با منت و ذلت و خواری باشد. در این گونه موارد نمازگزار می‌تواند به جای وضو، تیمم کند و ذلت آب طلبیدن از دیگری را تحمل نکند. (3) دودمان بنی‌امیه می‌خواستند ذلت بیعت با خویش را بر «آل محمد» تحمیل کنند و به زور هم كه شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید کنند و این چیزی نشدنی بود و «آل الله» زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت. از آستان همت ما ذلت است دور و اندر کنام غیرت ما نیستش ورود بر ما گمان بردگی زور برده‌اند ای مرگ! همتی که نخواهیم این قیود وقتی والی مدینه، بیعت با یزید را با امام حسین علیه‌السلام مطرح کرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نفی کرد و ضمن بر شمردن زشتی‌ها و آلودگی‌های یزید فرمود: «فَمِثلی لا یُبایِعُ مِثلَهُ» (4) کسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی‌کند! در جای دیگر با رد پیشنهاد تسلیم شدن فرمود: «لا اُعطیکُم بِیَدی اِعطاءَ الذَّلیلِ» (5) ؛ همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد. صبح عاشورا در طلیعه نبرد، ضمن سخنانی فرمود: به خدا قسم آنچه را از من می‌خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا این که خدا را آغشته به خون خویش دیدار کنم. (6) در خطابه پرشور دیگری در کربلا، خطاب به سپاه کوفه، در ردّ درخواست ابن زیاد مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود: ابن زیاد، مرا میان کشته شدن و ذلت مخیّر قرار داده، هیهات که من جانب ذلت را بگیرم. این را خدا و رسول و دامان‌های پاک عترت و جان‌های غیرتمند و با عزت نمی‌پذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح نخواهیم داد. (7) امام حسین علیه‌السلام، مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می‌دانست. این سخن اوست که: «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (8) و همین مفهوم را در رجزخوانی خود در روز عاشورا در میدان جنگ بر زبان می‌آورد که، «مرگ، بهتر از ننگ است»؛ «المَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العار.»(9) در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حُر، در شعری که با مطلع «سَاَمضی و ما بِالمَوتِ عارٌ عَلَی الفَتی» خواند، در آخر آن فرمود: «کفی بِکَ ذُلاً اَن تَعیشَ مُرَغّماً» (10) که با این بیان، زندگی تحت فشار دیگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود: من از مرگ، باکی ندارم. مرگ، راحت‌ترین راه برای رسیدن به عزت است. مرگ در راه عزت، زندگی جاودانه است و زندگانی ذلت‌بار، مرگ بی‌حیات است. مرا از مرگ می‌ترسانی؟ چه گمان باطلی! همتم بالاتر از این است که از ترس مرگ، ظلم را تحمل کنم. بیش از این نمی‌توانید که مرا بکشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با کشتنم نمی‌توانید شکوه و عزت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟ (11) این روحیه عزتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. رد کردن امان‌نامه ابن زیاد، از سوی عباس بن علی و برادرانش نمونه آن بود. اگر امان او را می‌پذیرفتند، ممکن بود جان سالم به در برند، ولی عمری ذلت رها کردن امام و منت امان‌نامه عبیدالله بن زیاد را همراه داشتند. نماد عزتشان نپذیرفتن امان بود، آن هم با شدیدترین و صریح‌ترین وضع ممکن: مرگتت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، می‌گویی که گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین‌ علیه‌السلام دست برداریم؟ (12) ستم‌پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار منت دو نان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می‌گیرد. حضرت علی ‌اکبر علیه‌السلام نیز همین روحیه را داشت. در رجزی که در میدان نبرد می‌خواند، ضمن معرفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حکومت ناپاک‌زاده بر مسلمانان انتقاد کرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین کسی حاکم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیِّ» (13) و تن سپردن به حکومت آنان را ننگ برای عترت رسول‌ خدا دانست. خاندان حضرت سید‌الشهدا علیه‌السلام نیز، عزت آل الله را پس از عاشورا، هر چند در قالب اسارت، حفظ کردند و کمترین حرف یا عکس‌العمل یا موضع‌گیری که نشان دهنده ذلت و خواری آن دودمان باشد، از خود نشان ندادند. خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب و سکینه و ... همه شاهدی بر عزت آنان بود. حضرت زینب عليهاالسلام سخنان تحقیر‌آمیز ابن زیاد را در کوفه، با عزت و سربلندی پاسخی دندان‌شکن داد. و گستاخی‌های یزید، در کاخ شام را نیز بی‌جواب نگذاشت و در خطبه بلیغی که در کاخ یزید خواند، او را به محاکمه کشید و با گفتن این سخن که «ای یزید، خیال کرده‌ای با اسیر کردن ما و به این سوی و آن سوی کشیدنمان خفیف و خوار می‌شویم و تو کرامت و عزت می‌یابی؟... به خدا سوگند، نه یاد ما محو می‌شود و وحی ما می‌میرد و نه ننگ این جنایت از دامان تو زدوده خواهد شد...» (14) به یزید و حکومت او فهماند که در ذلیل‌ترین و رسواترین حالتند و جنایت‌هاشان ذره‌ای از شکوه و عزت و کرامت خاندان وحی نکاسته است. پي‌نوشت‌ها: 1- و لله العزة و لرسوله و للمومنین (منافقون، آیه 8). 2- میزان الحکمة، ج 6، ص 288 . 3- تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 104 . 4- مقتل خوارزمی، 184 . 5- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامی). 6- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 432 . 7- الا و ان الدعی بن الدعی... (ن، ص 423). 8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 . 9- همان. 10- بحارالانوار، ج 45، 238 . 11- اعیان الشیعه، ج 1، ص 581 . 12- بحارالانوار، ج 44، ص 391؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 600 . 13- وقعة الطف، ص 243 . 14- حیاة الامام حسین بن علی، ج 3، ص 380. منبع: پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .