منتظرم سربرسی
با تو تبسم میکنم
جاده ها رو مه می گیره
وقتی تو رو گم می کنم
فدای غربتت بشم
غریب ترین مرد زمین
بیا غروب باورٌ
تو چشم سایه ها ببین
خورشیدکه میره غروبا
بدجوری دلتنگ توام
اوج ترانه ی منی
دنبال آهنگ توام
آخه یه جوری غربتا
بی تو همیشگی ترن
صحبت انتظار می شه
اسم شما رو می برن
یه روزی از سفر میای
بعضیا باور ندارن
حتی اونا هم میدونن
که از تو بهتر ندارن
قد یه چشم بهم زدن
سپیده از راه می رسه
دست کوچیک بچه ها
به دامن ماه می رسه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۷ ساعت 14:8 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.