گلايه
مردي نزد حكيمي رفت و پيش او از تنگدستي اش شكايت كرد حكيم از او پرسيد آيا دوست داشتي كه نابينا بودي اما در عوض ده هزار درهم داشتي ؟
مرد پاسخ داد : نه
- آيا دوست داشتي گنگ و لال بودي اما در عوض ده هزار درهم داشتي ؟
مرد پاسخ داد : نه
- آيا دوست داشتي دو دست و پا نداشتي اما به جاي آن ده هزار درهم داشتي ؟
مرد پاسخ داد : نه
- آيا خوب بود اگر ديوانه بودي و در عوض ده هزار درهم داشتي ؟
مرد پاسخ داد : نه
حكيم گفت آيا باز هم از مولا و پروردگارت شكايت ميكني در حالي كه در عين فقر چهل هزار درهم داري ؟
مرد پريشان خاطر دگرگون شد و خداوند را به جهت نعمت هايي كه به او داده است شكر گفت .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 9:22 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.