داستان اون مردي رو که سالها دنبال گنج مي گرده شنيديد؟

تا اينکه يه شب وقتي مي خوابه يکي توي خواب بهش ميگه که تير رو بذار توي کمون و پرتاب کن هر جا افتاد اونجا گنج هست . وقتي بيدار ميشه همين کار رو ميکنه . تير رو ميذاره توي کمون و پرتاب ميکنه ، مي افته جلوي پاي خودش شروع ميکنه به کندن . اونقدر ميکنه تا از خستگي خوابش ميبره . توي خواب دوباره اون شخص رو مي بينه . بهش ميگه مگه به من نگفتي که هر جا تير افتاد گنج هست پس چرا من چيزي پيدا نکردم ؟

ميگه که اون تير جلوي پاي خودت افتاد يعني که اون گنج تويي !

"گنج عالم يکجا در بدن انسان گرد آمده پس مي کوشيم به رمز قدرت و اسرار آن در سلسله بدن آدمي "