حکومت نظامی
مدتی بود که شده بود مسئول اجرای حکومت نظامی در تمام کشور ... در آن مدت با بی رحمی تمام خیلی از زنها و کودکان بی خبر از حکومت نظامی را کشته بود ... در سکوت آن شب صدای شلیکی را شنید ... دلیلش را از سرباز ضارب پرسید ... سرباز ضارب با اشاره به جسد پسر بچه گفت: هر چه گفتم ایست ... گوش نکرد . نایستاد ... من هم زدمش ... او هم گفت : کار خوبی کردی ! رفت تا جسد را که به صورت به زمین افتاده بود برگرداند ... پسر کر و لال خودش بود ...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 9:53 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.