مادر زنبیل به دست از دم در داد زد " تا من میام مواظب برادرت باش . شیشه شیرش رو میزه . این قدر ناخنت رو تو دهنت نکن . میام گوشت رو می برم ها!"
در را بست و رفت . نیم ساعت بعد که برگشت ، بچه دوید جلو و گفت :" من بهش گفته بودم ناخنت رو تو دهنت نکن!"
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 10:5 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.