در ماه دوم از دانشگاه، استاد یک امتحان(بدون آمادگی) گرفت. من یک دانش آموز خوب بودم و بسادگی به سوالات جواب می دادم تا اینکه سوال آخر را خواندم.
نام زنی که مدرسه را تمیز می کند چیست؟، مطمئنا این یک شوخی بود.
من زن مستخدم را چندین بار دیده بودم، او بلند قد، با موهای تیره بود و حدودا 50 ساله اما من چطور باید نام او را می دانستم.
با خالی گذاشتن سوال آخر برگه خود را تحویل دادم.
درست قبل از اینکه کلاس تمام شود، یکی از دانش آموزان پرسید که آیا آخرین سوال در نمره تست شمرده می شود
استاد گفت: مطمئنا، شما در حرفه خود افراد زیادی را خواهید دید. همگی مهم هستند، آنها شایسته توجه شما می باشند حتی اگر تمام کاری که شما می کنید با لبخند زدن و گفتن سلام باشد.
من هیچ موقع این درس را از یاد نبرده ام. همچنین فهمیدم که نام آن زن دوروتی هست
نام زنی که مدرسه را تمیز می کند چیست؟، مطمئنا این یک شوخی بود.
من زن مستخدم را چندین بار دیده بودم، او بلند قد، با موهای تیره بود و حدودا 50 ساله اما من چطور باید نام او را می دانستم.
با خالی گذاشتن سوال آخر برگه خود را تحویل دادم.
درست قبل از اینکه کلاس تمام شود، یکی از دانش آموزان پرسید که آیا آخرین سوال در نمره تست شمرده می شود
استاد گفت: مطمئنا، شما در حرفه خود افراد زیادی را خواهید دید. همگی مهم هستند، آنها شایسته توجه شما می باشند حتی اگر تمام کاری که شما می کنید با لبخند زدن و گفتن سلام باشد.
من هیچ موقع این درس را از یاد نبرده ام. همچنین فهمیدم که نام آن زن دوروتی هست
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:26 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.