رو بــه تــ و سجــده میکنــم ، دری به کعبــه باز نیســت ....

بـس که طواف کــردمت ،  مــرا به حــج نیاز نیسـت ...

به هــرطرف نظـر کنم ، نمــاز ِ مـ ـن نمــاز نیسـت ...

مـ را به بنــد میکشــی ، از ایــن رهاترم کنـی ...

زخــم نمیزنـی به مـ ـن ، کــه مبتلاترم کنـی ...

از همــه توبــه میکنــم ، بلکــه تــ و باورم کنــی ...

قلـب مـ ـن از صدای ِ تــ و چــه عاشقانــه کــوک شــد ، تمــام پرســ ه های مـ ـن کنـار ِ تــ و سلوک شــد !

عــ ذاب میکشــم ولی عــ ذاب ِ مـن گناه نیســت ...

وقتــی شکنجــه گـر تویی ، شکنجــه اشتبــاه نیســت !