رو بــه تــ و سجــده میکنــم ، دری به کعبــه باز نیســت ....
بـس که طواف کــردمت ، مــرا به حــج نیاز نیسـت ...
به هــرطرف نظـر کنم ، نمــاز ِ مـ ـن نمــاز نیسـت ...
مـ را به بنــد میکشــی ، از ایــن رهاترم کنـی ...
زخــم نمیزنـی به مـ ـن ، کــه مبتلاترم کنـی ...
از همــه توبــه میکنــم ، بلکــه تــ و باورم کنــی ...
قلـب مـ ـن از صدای ِ تــ و چــه عاشقانــه کــوک شــد ، تمــام پرســ ه های مـ ـن کنـار ِ تــ و سلوک شــد !
عــ ذاب میکشــم ولی عــ ذاب ِ مـن گناه نیســت ...
وقتــی شکنجــه گـر تویی ، شکنجــه اشتبــاه نیســت !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:33 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.