همه به دنبال یک لقمه نان
همه به دنبال یک لقمه نان
|
-صدای ترمز-
راننده ی عصبانی که نتواتسته بود به موقع ماشین را از چراغ زرد رد کند، گفت: "این چراغ لعنتی چقدر دیر سبز میشه" بعد با مشت راستش روی فرمان کوباند و با عصبانیت زمزمه کرد: " اگه بتونم قبل از 6 خودمو برسونم سر خط می تونم یه کورس دیگه بیارم بالا. اونوقت، از اون طرف هم می ذارن مسافر ببرم ؛ وگرنه شیف عصر که راه بیفته، دیگه ما رو تو خط راه نمیدن!" . "سارا! بیا داره سبز می شه!" سارا نگاهی به چراغ راهنمایی وسط چهار راه انداخت و در حالیکه داشت خودش را به دوستش می رساند، گفت:" این چراغ چقدر زود سبز می شه! نمی ذازه آدم کاسبی کنه!" دو دختر در سکوی چراغ راهنمایی وسط چهار راه، کنار آقای پلیس پناه گرفتند... راننده ی مبهوت شروع به حرکت کرد. و همه به دنبال یک لقمه نان. |
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.