كشتى اهل طَرَب
اندر حكايت ذوالنّون مصرى يافتم كه روزى با اصحاب در كشتى نشسته بود در رود نيل به تفرّج؛ چنان كه عادت اهل مصر است. كشتى ديگرى مىآمد و گروهى از اهل طَرَب در آنجا فساد همى كردند. شاگردان را آن كار، بزرگ نمود. گفتند: «أيّها الشيخ! دعا كن تا خدا آن جمله را غرق كند، تا شومى ايشان، از خلقْ منقطع شود».
ذوالنّون، بر پاى خاست و دستها برداشت و گفت: «بار خدايا! چنان كه اين گروه را اندر اين جهان، عيشِ خوشى دادهاى، اندر آن جهان نيز عيش خوششان ده!».
مريدان، متعّجب گشتند از گفتار وى. چون كشتى پيشتر آمد و چشمانِ اهل طرب، بر ذوالنّون افتاد، فرا گريستن آمدند و رودها بشكستند و توبه كردند و به خداى بازگشتند.
ذوالنّون، شاگرد را گفت: «عيش خوشِ آن جهانى، توبه اين جهانى بُوَد. نديديد كه مُراد، جمله حاصل شد و شما و ايشان به مراد رسيديد، بىآنكه رنجى به كسى رسيدى؟».
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 8:48 توسط حسين همتي
|
در این سالها سعی کرده ام هر چیز مفیدی پیدا می کنم در اینجا قرار دهم.